کتاب پس من کر می شوم (قسمت اول)

کتاب داستان "پس من کر می شوم"
پس من کر می شوم (قسمت اول)

کتاب پس من کر می شوم (قسمت اول)

نوشته : متین رسولی

 

داشتم فکر می کردم به اینکه الان که می خوام ماشین بخرم باید دلار هایم را به پول نقد تبدیل کنم . پس باید با کلی دلار تا صرافی بروم. همزمان به نرم افزار های جاسوسی فکر کردم که فکر و نیت های آینده من را می خوانند و به دزد ها اطلاع می دهند. پس آنها هم مرا تعقیب خواهند کرد و از خانه تا صرافی مثلا یک پراید بصورت نامحسوس مرا دنبال خواهد کرد. پس باید حوالی صرافی کلی با سرعت بروم و چراغ قرمز ها را رد کنم و ویراژ بدهم و لایی بکشم و از کوچه پس کوچه های تنگ بگذرم تا آن جاسوس مرا گم کند. راستی تا حالا فکر کردید که تا الان چند دفعه شما تعقیب شده اید؟؟ چه توسط یک دزد یا پلیس یا حتی پسر عاشق محله شما !!!
پسری که با یک نگاه عاشق شما شده و کیلومترها دنبال شما با فاصله راه آمده تا خانه تان را بلد شود! شاید یک نامه عاشقانه نیز از زیر در داخل حیاط انداخته و حتی یک تکه کاغذ پاره منقش به شماذه تلفن خودش!!
شاید هم یک روز ساعت ۷ صبح که شما می خواستید به مدرسه بروید از خواب خود زده و تا مدرسه پشت سرتان آمده است! امان از عشق واقعی!

عشق واقعی
عشق واقعی

معمولا هم این عاشقان واقعی هرگز به معشوق خود نمی رسند. خب عشق واقعی است دیگر . همه منتظر عشق های پر زرق و برق ظاهری هستند و عشاق واقعی اگر کم نه اما آنرا زیاد بلد نیستند! بنظر می آید عشق واقعی و ثروت دو مبحث متضاد هستند که وجود یکی دیگری را نفی می کند. کسی که پول دارد هزاران دختر برایش میمیرند و نیازی به عاشق شدن و رنج کشیدن ندارد! عاشق واقعی هم پول ندارد چون اگر داشت عاشق نمیشد . لزوما آدم بی پول باید عاشق شود چون اگر پول داشت هزاران دختر عاشقش می شدند و دیگر عاشق نمی شد! یعنی او ضرورتا عاشق شده و فقط می توانسته عاشق یک نفر بشود چون هیچ دختری او را نمی خواهد چون او پول ندارد چون اگر داشت که هزاران ………….
پس این قضیه علت و معلول وار را برایتان ثابت کردم و فرق بین پسران عاشق و پسران ثروتمند را فهمیدید.
اما باز هم دلم می خواهد یکبار دیگر بگویم! پسر بی پول عاشق می شود. پسر باپول عاشق نمی شود. البته منظور آن عشق افلاطونی کشنده است که خواب و خوراک را از فرد میگیرد و وی احساس می کند نه تنها درون معده بلکه درون رگ های خونی اش هم اسید جریان دارد و میسوزد و میسازد به امید اولین دیدار معشوقش و هرگز به آینده هیچ فکری نمی کند. واقعا چرا عاشق به آینده دور فکر نمی کند و فقط به دیدار و وصال معشوقش فکر می کند و هرچه این وصال یا دیدار حتی چند ثانیه ای که سال ها در مغزش نقش می بندد دورتر و دیرتر باشد وی عاشق تر می شود و مشوش تر و مضطرب تر می شود و قصه های افسانه ای از معشوقش می سازد و وی را الهه زیبایی و خوشبختی می نامد! در صورتیکه اگر بصورت ناگهانی و خدادای به آن دختر برسد دیگر قدرش را نمی داند و ممکن همان روز اول با او دعوایش شود.
بنظرم یک دختر باید عاشق واقعی خود را بشناسد و وی را نه زیاد از خود دور کند که وی کلا او را گم کند و نه آنقدر او را به حریم شخصی خود راه دهد که عاشق کور بفکر تجاوز جنسی و هم آغوشی با او بیفتد! مطمئن باشید پس از اولین آمیزش جنسی از چشم او میفتید! در ایران و با فرهنگ ما نباید انقدر زود تمام بدن خود را در اختیار فرد مقابل قرار دهید. اصلا در همه دنیا این چنین است! از چشمش می افتید و تنها میمانید! بگذارید شما را روشن کنید. ما مردها دقیقا چند دقیقه پس از انزال و ارضا شدن از همه چیز متنفریم! از شما از خودمان از دنیا! یعنی بی میل ترین موجود جهان هستیم! ……… ادامه دارد…

به این نوشته امتیاز دهید :

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

5 + 3 =

ورود به سایت

خوش آمدید! وارد حساب کاربری خود شوید

بخاطر بسپار فراموشی رمز عبور ؟

آیا حساب کاربری ندارید.؟ عضویت

Lost Password

عضویت